پس از گذشت ۴۷ سال از سرنگونی نظام سلطنتی، هنوز گروهی تلاش میکنند تاریخ را به عقب بازگردانند و با طرح بازگشت رضا پهلوی به عنوان «شاه دوم» یا رهبر آینده، افکاری را تبلیغ کنند که نه با واقعیتهای سیاسی امروز سازگار است و نه با تجربهٔ تلخ ملتها از حکومتهای موروثی.
این ادعا که چون پدر کسی روزی شاه بوده است، پس او نیز حق دارد بر سرنوشت یک ملت حکومت کند، چیزی جز بازتولید همان تفکر پوسیدهٔ سلطنتی نیست؛ تفکری که مردم را نه صاحب سرنوشت، بلکه رعیت یک خاندان میداند. چنین ذهنیتی در قرن بیستویکم، بیش از آنکه یک طرح سیاسی باشد، نشانهٔ ناتوانی در فهم تحولات تاریخ و آگاهی ملتهاست.
نظام سلطنت در ایران تنها با یک انقلاب سقوط نکرد؛ بلکه نتیجهٔ دههها سرکوب، وابستگی خارجی و بیاعتنایی به حقوق ملتها بود. بسیاری از مردم به یاد دارند که حکومت پهلوی چگونه با اتکا به حمایت قدرتهای خارجی، بهویژه ایالات متحده، بر کشور حاکم بود. چنین ساختاری نه بر پایهٔ ارادهٔ ملت، بلکه بر پایهٔ توازن قدرتهای بینالمللی شکل گرفته بود. بنابراین طبیعی است که بسیاری از ملتهای تحت ستم، از جمله ملت کورد، آن دوران را نه به عنوان «دوران طلایی»، بلکه به عنوان دورهای از انکار هویت و سرکوب سیاسی به یاد بیاورند.
اکنون نیز کسانی که پروژهٔ بازگرداندن سلطنت را مطرح میکنند، در واقع همان نگاه قدیمی را بازتولید میکنند: نگاهی که سرنوشت یک کشور را به یک خاندان گره میزند. اما جهان امروز دیگر جهان خاندانها و تاج و تختها نیست. در دنیای معاصر، مشروعیت سیاسی از ارادهٔ ملتها سرچشمه میگیرد، نه از نسب خانوادگی.
از سوی دیگر، طرح بازگشت سلطنت در حالی مطرح میشود که ملتهای مختلف در این جغرافیا—از کورد گرفته تا دیگر ملتها—سالها برای حق تعیین سرنوشت، آزادی و عدالت مبارزه کردهاند. چگونه میتوان از آزادی سخن گفت، اما در عین حال خواهان بازگشت نظامی شد که اساس آن بر وراثت قدرت است؟
حقیقت این است که آیندهٔ منطقه نه در بازگشت به گذشته، بلکه در پذیرش واقعیتهای نوین سیاسی و احترام به حقوق ملتها نهفته است. هر پروژهای که بخواهد تاریخ را به عقب بازگرداند، دیر یا زود با آگاهی مردم شکست خواهد خورد. ملتها تجربههای تلخ خود را فراموش نمیکنند و بهسادگی اجازه نمیدهند سرنوشتشان دوباره در اختیار یک خاندان قرار گیرد.
آینده را نه نوستالژیهای سیاسی، بلکه ارادهٔ ملتها میسازد. هر نیرویی که این اصل را نادیده بگیرد، خود را در برابر جریان قدرتمند تاریخ قرار داده است. تاریخ نیز بارها نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه در برابر خواست ملتها بایستد.