تاریخ معاصر جغرافیای موسوم به ایران سرشار از تجربههایی است که در آن، مفهوم «قیمومیت» در قالبهای گوناگون بازتولید شده است؛ گاه با نام حفظ تمامیت ارضی، گاه با شعار نجات ملی، و گاه با ترساندن مردم از فروپاشی و هرجومرج. اما در پسِ این واژههای پرزرقوبرق، یک واقعیت تلخ پنهان بوده است: تثبیت موقعیت مرکز به بهای نابودیی و سرکوب ملتهای کە با زوور و ناخواستە بە این مرکز باج دهند، و تحکیم قدرت مرکزگرایان به هزینه ملتهایی چون کورد، بلوچ، عرب، ترکمن و دیگران.
قیمومیت، هر نامی که داشته باشد، در ذات خود نفی بلوغ سیاسی ملتهاست. یعنی این فرض که گویا مردمانی که هزاران سال در این سرزمین زیستهاند، زبان و فرهنگ و تاریخ مستقل دارند، قادر به تصمیمگیری برای سرنوشت خویش نیستند و باید زیر سایه «مرکز» تعریف شوند. این نگاه نه تنها تحقیرآمیز است، بلکه استمرار همان ساختاری است که دههها توسعه نامتوازن، سرکوب فرهنگی و انکار هویت را بازتولید کرده است.
ملتهای تحت ستم امروز بیش از هر زمان دیگری آگاهاند. آنها دریافتهاند که هرگاه سخن از «دوران گذار» و «نجات کشور» به میان میآید، باز هم نسخهای از همان تمرکز تاریخی پیشنهاد میشود؛ نسخهای که در آن، قدرت سیاسی و اقتصادی در پایتخت متمرکز میماند و سهم حاشیه، تنها وعده و انتظار است. ترس از آینده، ابزاری شده است برای بازتولید گذشته.
اما واقعیت این است: ما ملتها ریشه در این خاک داریم. حضور ما نه حاصل تصمیم قدرتهای خارجی است و نه نتیجه توافقهای سیاسی. کوردستان و بلوچستان و دیگر سرزمینهای ملی، پیش از شکلگیری دولت-ملت مدرن وجود داشتهاند و فرهنگ و حافظه تاریخیشان مستقل از ساختارهای تحمیلی شکل گرفته است. بنابراین سخن گفتن از «قیم» برای چنین ملتهایی، نادیده گرفتن حقیقت تاریخ است.
آنچه ملتها میخواهند، نه فروپاشی و نه هرجومرج، بلکه بازتعریف دولت و ملت است؛ رابطهای بر پایه انسانی، حق تعیین سرنوشت. اگر ساختاری سیاسی قرار است پس از هر تحول یا فروپاشی شکل بگیرد، باید بر اصل رضایت آزادانه ملتها استوار باشد، نه بر ترس از استقلال ملتها یا تهدید امنیتی. وحدتِ تحمیلی، پایدار نیست؛ تنها وحدتی که از دل انتخاب آزاد برآید، میتواند ماندگار باشد.
مرکزگرایی افراطی در صد سال گذشته نشان داده است که نه توانسته عدالت منطقهای ایجاد کند، نه توسعه متوازن، و نه اعتماد متقابل. در مقابل، هرگاه صداهای ملی سرکوب شدهاند، شکافها عمیقتر شدهاند. بنابراین راه برونرفت، تکرار الگوی قیمومیت نیست، بلکه پذیرش حق ملی و ساختن نظمی نو بر اساس قرارداد جوغرافیای تازه است.انانکە دندان برای بعد از فروپاشی این نظام تیز کردە و در حسرت سلطنت دارند، برای ما یک هستند و باید جوغرافیای نوی بر این سرزمین برنگانیم.
ما ملتها اعلام میکنیم که قیم نمیخواهیم. ، نه سرپرستی سیاسی. ما خواهان ساختاری هستیم که در آن زبان، فرهنگ، اقتصاد و امنیت سرزمینهایمان به دست فرزندان همان سرزمینها اداره شود. این مطالبه نه افراطی است و نه تهدید؛ بلکه بیان طبیعی حق انسانی برای تعیین سرنوشت است.
آیندهای پایدار تنها زمانی ساخته میشود که هیچ ملتی خود را «حاشیه» احساس نکند. اگر قرار است نظمی نو شکل گیرد، باید بر پایه احترام متقابل، و به رسمیت شناختن حقوق ملی باشد. غیر از این، هر نسخهای تنها بازتولید چرخهای است که ملتها را بارها به حاشیه رانده است.
ما در این خاک ریشه داریم. و ریشه را نمیتوان با ترس خشکاند.