اتحادیه انقلابی کردستان
Revolutionary Union of Kurdistan
دوشنبه 11 اسف 1404

       

مرکزگرایی، آزادی بی‌حافظه، و بازتولید استبداد

مرکزگرایی، آزادی بی‌حافظه، و بازتولید استبداد
مەلا ئاوارە

آزادی بدون حافظه یعنی تکرار فاجعه، وقتی از «آزادی» حرف می‌زنیم، اولین سؤال این است: آزادی برای چه کسی و از چه چیزی؟
آزادی‌ای که حافظه‌ی تاریخی ندارد، خیلی زود تبدیل می‌شود به مجوزِ بازتولید استبداد. مرکزگرایانِ ایرانی، چه آن‌ها که در پایتخت نشسته‌اند و چه آن‌ها که ذهن‌شان مرکزنشین است. سال‌هاست آزادی را به شکلی انتزاعی، بی‌ریشه و بی‌مسئولیت مصرف می‌کنند؛ آزادی‌ای که نه پاسخگوی خون‌های ریخته‌شده است، نه حساب‌کشی از ثروت‌های غارت‌شده می‌خواهد.
از شاه تا شیخ: تغییر لباس، نه ساختار, محمدرضاشاه را بیرون کردند؛ نه به‌خاطر دموکراسی، بلکه به‌خاطر انباشت خشم. نتیجه؟
یک جلاد دیگر خمینی بر تخت نشست، با همان منطق تمرکز قدرت، همان نفی جامعه، همان تحقیر حاشیه‌ها؛ فقط این بار با عمامه.
مشکل ایران هرگز «ظاهر حاکم» نبوده؛ مشکل ساختار متمرکز، پدرسالار و مقدس‌سازِ قدرت است. سلطنت پهلوی و جمهوری اسلامی، دو نسخه از یک بیماری‌اند.
رضا پهلوی: وارثِ بی‌پاسخ, امروز از پسر همان کسی حرف می‌زنم که سازمانهای بەنام دستگاهای امنیتی شکنجه کردن، کشتن، تبعید کردن، و ثروت ملی را به ملک شخصی بدل کرد.
مسئله فقط این نیست که رضا پهلوی از پدرش تبری نمی‌جوید؛ مسئله این است که او اساساً نیازی به پاسخگویی نمی‌بیند.
نه گزارشی از ثروت خاندان، نه شفاف‌سازی درباره‌ی نقش پدر در سرکوب، نه حتی همدلی صریح با قربانیان. در عوض، انتظار «اعتماد ملی» دارد؛ اعتماد بدون حقیقت، بدون حساب‌کشی، بدون اعتراف.
نوستالژی پهلوی، بیشتر از آن‌که خاطره‌ی رفاه باشد، فراموشیِ عامدانه‌ی رنج است.
برای بسیاری از حاشیه‌نشینان، اقلیت‌ها و ملیتها، کارگران، زندانیان سیاسی، و خانواده‌های داغدار، آن «دوران طلایی» چیزی جز سرکوبِ شیک‌پوش نبود.
مرکزگرایی با نوستالژی کار می‌کند چون لازم نیست پاسخ دهد؛ فقط خاطره می‌فروشد.
آزادی بدون عدالت، دموکراسی بدون پاسخگویی، اگر آزادی یعنی بازگشت یک نام خانوادگی، اگر دموکراسی یعنی انتخاب بین «شاهِ سابق» و «شیخِ فعلی»، آن‌وقت ما هنوز در همان دایره‌ی بسته‌ایم.
هیچ گذار واقعی‌ای بدون:
  حقیقت‌یابی درباره‌ی هر دو رژیم
  محاکمه‌ی نمادین و حقوقیِ جنایت‌ها
  بازپس‌گیری ثروت‌های غارت‌شده
  پایان تمرکز قدرت و مرکزگرایی ممکن نیست.

آینده نه عمامه می‌خواهد، نه تاج، جامعه‌ای که بین جلادِ عمامه‌دار و وارثِ تاج‌دار انتخاب می‌کند، هنوز از منطق استبداد عبور نکرده است.
آینده‌ی ایران نه در بازگشت گذشته است، نه در ادامه‌ی حال؛ آینده فقط وقتی شروع می‌شود که هیچ‌کس بالاتر از پرسش نباشد—نه رهبر مذهبی، نه شاه، نه پسر شاه.

21 ڕۆژ و 11 کاتژمێر و 4 خوله‌ک له‌مه‌وپێش‌

ده‌رباره‌ی ئێمه به کورتی


لێره‌‌‌ ده‌‌‌رباره‌‌‌ی خۆتان بنووسن به کورتی

په‌یوه‌ندی


ناوه‌‌‌ندی ڕاگه‌‌‌یاندنی یه‌‌‌کێتی شۆڕشگێرانی کوردستان
[email protected]

تۆڕە کۆمەڵایەتیەکان


1- لینکی فه‌‌‌یسبووک
٢/ لینکی یوتوب

٣/ لینکی تویته‌‌‌ر